کار این خبرنگار عراقی٬ نه اینکه کار کمی باشد٬ نه اینکه در نوع خودش یک انقلاب نبوده باشد٬ اما این همه مانور تلوزیون جمهوری اسلامی روی این قضیه حال آدم را به هم می زند. جالب اینجاست که در سایت های خبر گزاری رسمی دولت ایران٬ ایرنا و ایسنا به حداقل بازتاب های ممکن کفایت کرده اند. بر عکس ِ تلوزیون که امروز تقریباً تبدیل شده بود به بلندگویی برای فریاد فروخفته ی مردم عراق٬ که ناگهان در لنگه های کفش خبرنگاری نمود پیدا کرده. و چقدر تحلیل! برای این واکنش٬ که اگر كار سياسي نباشد ( توي يكي از وبلاگها خواندم كه خطاب به خبرنگار عراقي نوشته بود: زماني كه صدام بود جرات نطق كشيدن نداشتيد و حالا لنگه كفش پرت مي كنيد!) بیشتر شبیه انفجار دردهای انباشته شده ی مردیست که شاید جنگ همه چیزش را ازش ربوده باشد.
وقتی که می بینی حتی از نشان دادن دردهای مردمان جهان هم هدفی جز سیاست های متعفنشان ندارند٬ بیشتر حالت به هم می خورد و میخواهی تهوعت را روی سر تاپای مجری های این خیمه شب بازی مضحک خالی کنی. اما یک پرده ی شیشه ای بینتان است و نمی گذارد.
قبلا گفته بودم راجع به واکنش های مردم خودمان که محدود شده به چند تا sms فرستادن و توی تاکسی غر زدن. همین است که بدبختمان کرده و همین هم مردم عراق را بیچاره تر از این خواهد کرد. قهرمان ملی شان کسی خواهد شد که لنگه کفشی را پرتاب کرده است... نسل آن چریک هایی که پایه های ستم هزاران هزار ساله ای را متزلزل می کرده اند٬ آن انقلابیهای فقیری که خیابان ها را می بسته اند و امپراطوری هارا واژگون می کرده اند٬ نسل هاست که به افسانه ها پیوسته اند.