۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

حمله یا تجمع چه فرقی می کند؟


دقیقا شاشیدم به این مملکتی که باید توش در هر موردی مواضعت را صریحاً اعلام کنی. که اگر اعلام نکنی یک عده جمع می‌شوند در خانه‌ات تجمع می‌کنند و فحشت می‌دهند که چرا مواضعت را مشخصاً اعلام نکرده‌ای. اسمشان را گذاشته‌اند دانشجو. شاشیدم به مملکتی که دانشجویش شب امتحان توی این سرما می‌رود پشت در خانه‌ی تو جمع می‌شود که چرا مواضعت را صریحاً اعلام نکرده‌ای. اگر تو می‌خواستی مواضعت را در مورد غزه مشخص می‌کردی مگر همین اشغال‌های لجن زنده می‌گذاشتندت؟ آخر اگر تو مواضعت با این کثافت‌ها یکی بود مگر اسطوره‌ی صلح و بشر دوستی و عدالت خواهی ذهن من و ما می‌شدی؟ شاشیدم به این مملکت که دفتر کانون وکلا که دست توست به بهانه‌ی مجوز نداشتن، درش گل گرفته می‌شود. آخر تو خودت که ته مجوز و بند و تبصره‌ای قربانت بروم. شاشیدم به این مملکتی که یک دایه‌ی مهربانتر از مادر دارد آن سر دنیا، که برایمان پشت تریبون برود و سنگ تو را به سینه بزند که حقوق بشر در موردت نقض شده. اخر تو که خودت ته حقوق بشری. شاشیدم به این مملکتی که یک اخبار بیست و سی دارد و یک کامران نجف زاده که بنشیند صبح تا شب ببیند آن دلقک میمون بوش و اعوان و انصارش و هزار و یک احشام دیگر این سو و آن سوی دنیا چه مواضعی دارند و چه گهی می‌خورند تا اخبارش را در جهت مخالف آن مواضع و گه خوردن‌هایش را از نوعی متفاوت با آن‌ها تنظیم کند. آخر اگر بوش به نفع تو سخنرانی نمی‌کرد کدام اخبار ایران خبر از تو و خانه‌ات و دفترت می‌داد. مگر اینها تو راهم آدم حساب می‌کنند؟


لینک خبر حمله به منزل شیرین عبادی